تبليغاتX
عروس شهر آفتاب


۲۹ بهمن روز "سپندار مذگان" مبارک باد

همانطور که اکثر ما می دانیم٬ ۱۴ فوریه "روز والنتاین" است. روزی که معروف به "روز عشق" می باشد و در این روز هر کس برای عشق خود هدیه تهیه کرده و به این ترتیب این روز را پاس می دارند. در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!"

اما
٬ کمتر کسی است که بداند در ایران باستان نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد٬ بلکه از ۲۰ قرن پیش از میلاد روزی مرسوم به روز"عشق" بوده است!
جالب است که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با
۲۹ بهمن یعنی تنها سه روز پس از ولنتاین فرنگی ها!
این روز "سپندار مذگان" یا "اسپندار مذگان" نام داشته است!
فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" نیز به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند هر یک از روزهای ماه نیز اسم داشتند.مثلا:روز اول را روز "اهورا مزدا" روز دوم را روز "بهمن"(سلامت واندیشه)که از نخستین صفات خداوند است.روز سوم روز..........و روز پنجم "سپندار مذ "بوده است.سپندار مذ لقب ملی "زمین" است. یعنی گستراننده،مقدس،فروتن،زمین نماد عشق است چون با فروتنی،تواضع و گذشت به مه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان ر مهر خود امان می دهد.به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند.

در هر ماه يك بار نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر "مهرگان" لقب می گرفت.همین طور روز پنجم ماه روز اسپندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسپندار مذ نام داشت جشنی با همین عنوان می گرفتند.

در روز جشن سپندارمذگان
٬ زنان به مردان خود محبت هدیه می کردند و مردان نیز در این روز زنان و دختران را بر تخت پادشاهی نشانده به آنها هدیه می دادند و از آن ها اطاعت می کردند. ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است. به مناسبتهای گوناگون جشن بر پا می کردند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند.

این جشن ها نشان دهنده فرهنگ،نحوه زندگی،خلق و خوی،فلسفه حیات و کلا جهان بینی در ایرانیان است. از آن جایی که ما با فرهنگ باستانی خود بیگانه ایم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

اسفندگان از جمله جشن هاي ماهيانه اي است كه با صد افسوس، از گذشته ي برپايي آن آگاهي چنداني نداريم. اما بنا بر گفته ابوريحان بيروني در ايران قديم جشني با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. از ويژگيهاي اين جشن كه زمان برگزاري آن
۵ روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش، و فرمانبرداري كامل مردان از زنان بوده است. در اين چند روز به پاس تلاش يكساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاي يك زن را تجربه مي كردند و در عين حال دادن هديه در اين روز به زن خانه از آداب و رسوم جشن بوده است. به هر حال آنچه كه مي دانيم ويژگي اين جشن است كه به نام سپنته آرمئيتي يا فروزه از خود گذشتگي و فروتني و مهر بي پايان ، مزين است. سپنته آرمئيتي (سپندارمذ) يا اسفند امروزي ، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است كه در جهان مادي نگهبان زمين مي باشد. سپنته آرمئيتي ، فروزه اي است با ويژگيهاي زنانه و مادرانه يعني مهر و عشق بي پايان و تواضع و فروتني كه به راستي زمين نمادي نيكو بر آن است.

بنابر سالنامه زرتشتي ، روز اسفند از ماه اسفند يعني پنجمين روز از اين ماه و بنابر تقويم امروزي، 29 بهمن ماه روز سپاسداري از جايگاه زنان و مادران است.

حال انتخاب با خود ماست.ا گر می خواهیم به گذشته پرافتخار ایران با غرور بنگریم٬ امروز باید یاد سنن پاک و نیکوی ایرانی و پارسی خود را زنده کنیم. بی شک نکوداشت جشن های باستانی پارسیان٬ یکی از این کارهاست. ۲۹ بهمن روز "سپندار مذگان" مبارک باد

. دوستانم این مطالبو به درخواست نازنین از وبلاگ ابی ارام بلند گذاشتم         

تارا گلی                                

ادامه مطلب نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط تارا |

ولنتاین ( Valentine )

ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود .

 

سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده
2- كيوپيد(CUPID)
3- كبوتر،قمري و مرغ عشق
4- گل رز
5- تور
6- گره هاي عشق
7- علامت"X"
8- روبان قرمز

در زیر به توضیح موارد فوق می پردازم.

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.

 

2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((EROS نام دارد.


 

3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.

 

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت.

 

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن ميداد.

 

6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد عشق جاوداني و پايدار است
.

7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.
8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.

* ساليانه بيش از يك ميليارد كارت تبريك ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود.

* ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند.

* هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك.

براي جشن گرفتن اين روز به يك كافي شاپ و يا براي صرف شام به يك رستوران دنج برويد.

* رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است.

* در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه در آميخته است
.

هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 روايت در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به آنها اشاره ميكنيم.

1 - جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند. در اين فستيوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خداي حاصلخيزي، باروري و جنگلها روميان يك سگ و دو بز نر را قرباني كرده و از پوست آنها شلاق ميساختند. مردان با اين شلاقها به ميان مردم رفته و به هر كسي كه ميرسيدند ضربه اي با شلاق به آنها ميزدند. دختران داوطلبانه براي شلاق خوردن صف ميكشيدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازيانه هاي ساخته شده از پوست بز باروري آنها را تضمين ميكند. همچنين در اين جشن طي بزرگداشت الهه اي بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. (و يا تنها نام خود را روي برگه اي مينوشتند) مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند. (نوعي دوست يابي) اين آشنايي ها اغلب به ازدواج مي انجاميد. اين رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجيح دادند پيش از آشنايي زن را ببينند!

* كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به شهادت رسيده اند.

* ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. زماني كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمراني ميكرده. كلاديوس دريافت كه مردان مجرد از آنجايي كه همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي روي آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند. از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع اعلام كرد. ولنتاين كه اين حكم را ناعادلانه و ظالمانه ميپنداشت از فرمان كلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق جوان را به عقد يكديگر در مي آورد. هنگامي كه اين عمل ولنتاين بر ملا گشت كلوديوس حكم اعدام وي را صادر كرد.

* خود ولنتاين نخستين فردي بود كه براي اولين بار نامه ولنتاين را نگاشت. وي هنگامي كه در زندان بسر ميبرد دلداده دختر جواني شد كه دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان زماني كه ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: "از طرف ولنتاين تو." اين عبارت كماكان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود.

* ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس از ميلاد. به گراميداشت وي كليسايي در سال 350 پس از ميلاد بنا گرديد كه پيكر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاين سالروز مرگ و خاك سپاري ولنتاين ميباشد.

* پاپ اعظم GLASIUS فردي بود كه روز 14 فوريه را، در سال 498 پس از ميلاد، روز ولنتاين (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وي اين روز را جايگزين آيين كفرآميز لوپركاليا كه مختص كافران بود كرد. وي در گلدانها عوض نام دختران اسامي مقدسين مسيحي را نهاد. و با اين كار به لوپركاليا تقدس بخشيد. در اين آيين مرد و زن هر دو يك نام قديس را از گلدان بيرون ميكشيدند كه ميبايست تا آخر سال خصوصيات اخلاقي آن قديس را الگو قرار داده و در خود متجلي مي ساختند.

2 - روايت ديگر: در دوران كلاديوس مسيحيت به شدت سركوب ميشد. ولنتاين نه تنها كشيش و مبلغ مسيحيت بود بلكه رهبر جنبش زير زميني مسيحيان نيز بود. اغلب كشيشها در اين دوران زنداني و سپس اعدام گرديدند. ولنتاين پس از به زندان افتادن دختر نابيناي زندانبان خود را شفا ميدهد. كلاديوس پس از اينكه از اين خبر مطلع ميگردد به خشم آمده و دستور ميدهد سر وي را از تنش جدا سازند.

* كهن ترين نامه و شعر ولنتاين توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وي زماني كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر ميبرد اين نامه را براي همسر خود نوشت.

3 - روايت ديگر حاكي از آن است كه ولنتاين يك مسيحي بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجايي كه وي از پرستش خدايان سر باز ميزده به زندان فرستاده ميشود. اما كودكان كه به وي علاقه مند بودند دلتنگ وي شده و براي وي پيامهاي مهر آميزي مينوشتند. اين كودكان نامه ها را از لابه لاي ميله هاي زندان به درون سلول ولنتاين مي انداختند. وي در سال 14 فوريه 269 پس از ميلاد اعدام شد.

* برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند.

* برگزاري جشن ولنتاين امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديده است.

* ابتدا كارتهاي تبريك ولنتاين را هر كس خودش تهيه ميكرد اما از سال 1800 كارتهاي تبريك ولنتاين تجاري به بازار عرضه گشت. البته اين كارتها نيز دست نوشته و داراي نمادهاي ولنتاين نقاشي شده بودند. سپس كارتهاي تبريك چاپي جايگزين آنها گرديد.

* در گذشته دور در ايتاليا و انگليس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پيش از طلوع آفتاب روز ولنتاين از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود مي ايستادند تا مردي از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولين مردي كه در آن روز ببينند، ظرف يكسال ازدواج خواهند كرد. شكسپير نيز در نمايشنامه هملت به اين باور اشاره كرده است.

* در برخي كشورها رسم بر اين است كه مردان جوان روز ولنتاين لباس به زنان هديه ميدهند. چنانچه زن آن لباس را براي خود نگه دارد نشانه آنست كه زن خواهان ازدواج با آن مرد است.

* در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستين لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شويد.

* در زمانهاي گذشته در ولز چنين مرسوم بود كه در سالروز ولنتاين قاشقهاي چوبي به يكديگر هديه بدهند. روي اين قاشقهاي چوبي معمولا نقش قلب و كليد و قفل كنده كاري شده بود. معني اين كنده كاريها چنين بود: "تو قلب مرا گشوده اي" يا "كليد دروازه قلب من دست توست."

* برخي باورهاي آميخته با خرافات نيز در رابطه با روز ولنتاين وجود دارد. اگر در اين روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد كرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسيار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

* كودكان انگليسي در صدها سال پيش در اين روز مانند بزرگترها لباس بتن ميكردند و خانه به خانه به ترانه سرايي و آواز خواني ميپرداختند.

* اما در ژاپن روز ولنتاين به گونه اي ديگر مرسوم است. روز ولنتاين اين دختران هستند كه بايد به مردان شكلات هديه بدهند. زنان شاغل به اجبار بايد به تمام همكاران مرد خود بويژه رييس خود شكلات هديه بدهند. اما در روزي موسوم به "روز سفيد"(WHITE DAY) كه تاريخ آن 14 مارس ميباشد مردان براي جبران محبت خانمها به آنها هديه ميدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هديه مردان معمولا يك لباس زنانه سفيد رنگ است.

* در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چيني ها محسوب ميگردد. اين روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. اين روز فستيوال دختران نيز ناميده ميگردد. در اين روز مردم چين به ستاره ها خيره ميشوند. دختران نيز دعا ميكنند تا كدبانوهاي با كفايتي در آينده شوند و همچنين شوهر مناسبي نصيبشان گردد. پسران مجرد نيز دعا ميكنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بيابند.

* بنابراين روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود .
 
حالا كی به ما كادو ولنتاین میده؟

اصلا كسی منو دوست نداره كه بخواد كادو هم بده.

اما من چون همه شما رو دوست دارم
این گل رو تفدیم به همتون می كنم. امیدوارم همیشه عاشق باشین.  تارا گلی
می مونم همیشه چشم به راهت...........همیشه
ادامه مطلب نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط تارا |

به نام او

عاشقانه

و آنگاه که زير شکنجه ی حرفهای سردت بودم
و هر لحظه اين سرما
روح گرمم را می افسرد
ايمان داشتم که دوستت دارم ...
ولی لب به سخن نگشودم
و تمام حرفهايت را شنيدم ...
تا آخرين کلمه ...
گمان مکن نگاههای سردت
کوچکترين ترديدی بر من وارد کرد ....
چون من اين نگاهها را دوست داشتم ....
اين چشمها را دوست داشتم ...
حرفهايت که تمام شد ...
    باز هم ايمان داشتم که دوستت دارم                                               و لکه ی اشکی که از چشمت چکيد
                         

patogh irشبي از پشت يک تنهايي غمناک و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردمpatogh ir

patogh irتمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردمpatogh ir

patogh irپس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساسpatogh ir

patogh irتو را از بين گلهايي که در تنهايي ام روييدpatogh ir

patogh irبا حسرت جدا کردمpatogh ir

patogh irو تو در پاسخ به آبي ترين موج تمناي دلم گفتي :patogh ir

دلم حيران و سر گردان چشماني است رويايي...patogh ir

patogh irو من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم...

patogh irتو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردمpatogh ir

patogh irو تو رفتي....patogh ir

patogh irو بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد...patogh ir

patogh irو بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شدpatogh ir

patogh irو گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشتpatogh ir

patogh irتمام بالهايش غرق در اندوه غربت شدpatogh ir

patogh irبعد از رفتنت انگار کسي حس کرد که من بي تو تمام هستي آم از دست  خواهد رفت...patogh ir

patogh irو من با آنکه مي دانم تو هرگز نام من را از زبان عبور نخواهي دادpatogh ir

patogh irهنوز آشفته ي  چشمان زيباي تو ام...patogh ir

patogh irبرگرد !patogh ir

patogh irببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد ؟patogh ir

patogh irو بعد از اين همه طوفان و هم پرسش و ترديد کسي از پشت نقاب پنجره آرام و زيبا گفت :patogh ir

patogh irتو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردمpatogh ir

patogh irو من در حالتي ما بين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است...patogh ir

patogh irو من در پاييزي ترين ويراني يک دل ميان بغضي از جنس يک غروب ساکت و نارنجي....patogh ir

patogh irنمي دانم چرا ؟patogh ir

patogh irشايد به رسم عادت و پروانگي مان ...patogh ir

patogh irباز براي شادي و زيبايي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردمpatogh ir

                                   patogh ir  تارا گلیpatogh ir 

ادامه مطلب نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط تارا |

عشق

 

عشق بهتر است يا نفرت ... نميدانم. ولي ميبينم که در اين بين استخوانهاي روحم لگدمال ترديدي ميشود که هميشه از آن وحشت داشته‌ام ... احساس ميکنم ... نه ... ميدانم که ديگر طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ...

.

.

.

آخر اين رسم خداحافظي نبود ... سرنوشت را جور ديگر بنويس ... همه چيز دست توست? بر خودت اگر نه? بر من رحمي آور اي دوست ... ديروز که برايت نامه نوشتم چيز ديگري گمان ميکردم ... هنوز فکر ميکردم ميتوانم ... هنوز گمان ميکردم طاقتش را دارم. هنوز به خودم ايمان داشتم? به استقامتم? به دوست داشتنم? به عاشق بودنم ... امروز ...

 

عشق بهتر است يا نفرت ؟!! ... نميدانم. ولي ميبينم که در اين بين استخوانهاي روحم لگدمال ترديدي ميشود که هميشه از آن وحشت داشته‌ام ... احساس ميکنم ... نه ... خوب ميدانم که تا انتهاي من چيزي نمانده است ...

 

اگر ميتواني? کمکم کن ... من همه‌چيزم را با تو قسمت کرده بودم ... مگذار دوباره حادثه‌ي تاريخ تو تکرار شود ... مگذار تلخي سرنوشت دوباره ... و اين بار سهمگين تر خواهد بود? ... باور کن مرا ... بترس از من? که من از خود ميترسم? از خشمم? از نفرتم? از نفرتم ...

 

ميدانم که ديگر طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد ... طاقت نخواهم آورد .

 

patogh irنمي‌دانم پس از مرگم چه خواهم شد.patogh ir

patogh irنمي‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.patogh ir

patogh irولي آنقدر مشتاقمpatogh ir

patogh irکه از خاک گلويم سوتکي سازد?patogh ir

patogh irگلويم سوتکي باشد patogh ir

patogh irبه دست طفلکي گستاخ و بازيگوش patogh ir